
|
| بهمدی دات کام » شعر و متن » چه چیزفضای فضای یک اتاق راپرمی کند ؟! |
| تير |
| 28 |

مردی پس ازتلاش وکوشش ثروت کلانی به دست می آوردواقدام به تاسیس یک شرکت تجاری بزرگ می کند.اماهمین که سن وسالی ازاومی گذرد،نگران ثروت وآیندهۀ شرکت خودمی شود،چون دردنیافرزندی نداشت وبجزسه برادرزادۀ جوان فک وفامیلی نداشت.
روزی اوسه برادرزاده اش رافراخواند:((من مشکلی دارم که هریک ازشماقادر به حل آن به بهترین وجه ممکن باشدصاحب ثروت من خواهدشد)).سپس به هریک ازآنهامقداری مساوی پول می دهد ومی گوید:((بااین پول چیزی بخریدکه دفترکارمراکاملاپرکند.بیشترازپولتان نبایدخرج کنید.درضمن،یادتان نرود تاغروب آفتاب برگردید.)) درتمام طول روزهریک ازبرادر زاده هابه طورجداگانه می کوشند تابرطبق دستورات عموی خودعمل کنند.سرانجام،هرسه پیش عموی خودبازمی گردند.
برادرزادۀ اولی چندکیسۀ بزرگ،به درون دفترکارعمویش هل می دهد ومحتویات آن راکه پرازاسفنج بود بیرون می کشد.فضای اتاق پس ازخالی شدن همۀ کیسه هاپرمی شود.
برادرزادۀ دومی پس ازتمیزشدن دفترکار،دسته دسته،بادکنک های پرشده ازگازهلیوم می آوردودردفترکارقرارمی دهد،به صورتی که بهتروبیشترازاسفنج فضای اتاق راپرمی کند.
برادرزادۀ سومی ساکت وناامیدکناری می ایستد. عمویش روبه اوکرده ومی پرسد:((خب،ببینم،توچی آوردی؟))برادرزادۀ سومی جواب می دهد:عمومن نصف پولی راکه به من داده بودی به خانواده ای دادم که دیشب خانه شان آتش گرفته بود.بعدش هم باقیمانده پول رابه مرکزحمایت جوانانی دادم که درراه به آن برخوردم.
باپول کمی که برایم مانده بود این شمع وکبریت راخریدم.

برادرزادۀ سومی شمع راروشن می کندونور درخشان آن همۀ اتاق رادربرمی گیرد.عموی پیرمرد ومهربان درمی یابدکه شریف ترین فردخانواده اش درمقابلش ایستاده است.اواین برادرزاده رارابه خاطر استفاده بهترازهدیۀ خود ستایش وتمجید می کندو ورود اورابه شرکت تجاری خود خوشامد می گوید.